
مقدمه:
اضطراب يكي از شايع ترين حالات روحي است كه تقريبا در همه ي انسانها در طول زندگي و به درجات مختلف بروز مي كند . اضطراب امتحان نيز معمولا با نزديك شدن امتحانات در فرد نمايان مي شود ،بطوريكه هر كسي در طول زندگي خود حداقل يكبار اين احساس را تجربه كرده است . انسان دوست دارد هنگام ارزيابي و نقادي رفتارهايش بوسيله ديگران حداكثر امتياز ممكن را كسب نمايد. به همين دليل هر زمان كه در موقعيت امتحان يا آزموني قرار مي گيرد دچار اضطراب مي شود ،هر چند موضوع امتحان را بارها و بارها تمرين كرده باشد.دانش آموزي كه درسش را خوانده ويا فردي كه براي استخدام بايد در مصاحبه شركت كند ،گر چه مي داند از او سوالات معمولي پرسيده خواهد شد اما با نز ديك تر شدن زمان امتحان مضطرب تر مي شود . وجود اندكي اضطراب در انسان هم طبيعي و و هم لازم است ،ولي اگر از حد بگذارد براي او مشكل ساز خواهد بود، بطوريكه با داشتن اطلاعات و مهارت قادر نخواهد بود امتياز لازم را كسب كند. بطوريكه اين احساس موجب كاهش و افت عملكرد واقعي او گردد، مي گوييم دچار اضطراب امتحان شده است.
انواع اضطراب امتحان
الف) اضطراب تسهيل كننده يا تسريع كننده :به اضطراب كم و يا در حد معقول كه موجب تلاش بيشتر براي كسب موفقيت مي شود و نتيجه بهتري را عايد فرد مي كند ،اضطراب تسهيل يا تسريع كننده اطلاق مي شود .نشانه ها يا علايم اضطراب تسهيل يا تسريع كننده :1- فرد به خاطر مرور كردن درسهايش دچار هيجان مي شود 2- خودش را در اتاقش حبس مي كند و مشغول درس خواندن مي شود و به كوچكترين مزاحمت اعتراض مي كند.3- به شيوه ي خاصي درسهايش را مرور مي كند ،مثلا با صداي بلند درس مي خواند در اتاق راه مي رود و يا دراز مي كشد.4- به درخواستهاي اطرافيان توجه نمي كند يا در مقابل خواسته ها با اعتراض مي گويد كه درس دارد.5- كم غذا يا نسبت به غذا بي ميل مي شود.
ب) اضطراب ناتوان كننده : اضطراب ناتوان كننده دلهره و تشويش شديدي است كه يا خود فرد دارد و يا اطرافيان آن را در فرد تشديد مي كنند . اضطراب شديد اثر منفي روي عملكرد فرد مي گذارد ،زيرا با متاثر و در گير كردن ذهن ،زمينه ي فراموشيهاي زودگذر و خطاهاي ادراكي را فراهم مي كند.

تعريف اضطراب ا متحان اضطراب امتحان نوعي خود مشغولي ذهني است كه با خود پنداره ضعيف و ترديد فرد در باره ي توانائيهاي خود مشخص مي شود و غالبا با شناخت منفي ، عدم تمركز حواس، واكنشهاي جسماني نامطلوب و افت تحصيلي همراه است. به عبارت ديگر وقتي است كه فرد درباره كارايي و توانايي ذهني خود در موقعيت امتحان ،دچار نگراني و تشويش شود.
نشانه هاي اضطراب ناتوان كننده :
1- فرد به خاطر مرور درسهايش دچار هيجان بيشاز حد مي شود
.2- داراي دلشوره و دل بهم خوردگي (احساس پروانه در شكم) است
.3- هنگام مرور درسهايش دستپاچه و عجول است
.4- از اينكه هر چه مي خواند ،چيزي نمي فهمد نالان است
.5- از گرفتن نمره كم ترس و وحشت دارد
.6- هنگام درس خواندن ،ناخنهايش را مي جود،پوست لب را مي كند يا با موي سرش بازي مي كند
.7- بي اشتهاست و نمي تواند غذا بخورد
.8- حالت تهوع دارد
.9- گريان است و بهانه گيري هاي بي دليل دارد.

علتهاي اضطراب امتحان
عوامل زير باعث اضطراب امتحان در فرد مي باشد
.1- سختگيريهاي بيش از حدزماني كه والدين با نزديك شدن زمان امتحان ،فشار مضاعفي براي آماده شدن و گرفتن نمره (معمولا بيست) در مورد فرزند خود به كار مي برند و يا پي در پي درباره امتحان به او هشدار مي دهند
.2- ترس و تهديد وقتي اطرافيان و مخصوصا وا لدين ، شرايط ويژه و سخت در ايام امتحان بر قرار مي كنند و فرزند خود را از گرفتن نمره كم يا عدم قبول شدن مي ترسانند و تهديد مي كنند
.3-عدم آمادگي هنگامي كه فرد به علت نداشتن برنامه ريزي درسي و مطالعه صحيح آمادگي لازم را براي امتحان كسب نكرده باشد
.4- رقابتزماني است كه دانش آموزان در مدرسه و يا فرزندان در خانه براي برتري يافتن بر يكديگر به رقابت بپردازد
.5- والدين مضطربوجود اضطراب در والدين موجب انتقال آن به فرزند و تشديد اضطراب او مي شود (مخصوصا در ايام امتحان)
۶- مقايسه كردنهر گاه ناتوانيهاي فرد با تواناييهاي فرد ديگري سنجيده شود و اين امر با سرزنش همراه باشد ،اعتماد به نفس فرد كم و بر اضطراب او افزدوه مي شود
7- بيش از حد مهم جلوه دادن بعضي از درسهاوقتي اطرافيان بعضي از درسها را به هر دليلي خيلي مهم تلقي مي كنند ،در فرد ترس يا نگرش منفي نسبت به آن درسها بوجود مي آيد.
8- پاداش مناسبزماني كه اطرافيان براي قبول شدن يا گرفتن نمره بالا (معمولا بيست ) پاداش بيش از حد در نظر مي گيرند
.9- تفكر منفيوقتي اطرافيان فردي را با القابي مانند بي استعداد ،بي عرضه و…. مورد خطاب قرار مي دهند تصوير ذهني ناتواني يا تفكر منفي را در فرد بوجود مي آورند. اين امراضطراب امتحان را در فرد تشديد مي كند.
۱۰- بيماريهااگر بدون توجه به بيماريهاي جسمي يا روحي رواني و اقدام براي رفع آنها ،فشار بيش از حدي به فرد براي درس خواندن و آماده شدن براي امتحان وارد شود ،ممكن است دچار اضطراب شود
.11- عدم تمركز عدم دقت و تمركز در انجام تكاليف يا درس خواندن در طول سال باعث مي شود تا يادگيري سطحي باشد و در موقع امتحان يادآوري مطالب دشوار و موجب اضطراب شود
.12- مقررات در جلسه امتحان گاهي قوانين خشك ،رسمي و انعطاف ناپذيري كه بر مبناي عدم اعتماد به دانش آموز از سوي مدرسه و عوامل اجرايي امتحانات وضع گرديده ،مي تواند بر شدت اضطراب بيفزايد
.13-انتظار بيش از حد از خودگاهي اضطراب امتحان به اين دليل است كه انتظارات فرد از خود ،بيش از توانايي هاي اوست.
راههاي كاهش اضطراب:
۱- توكل به خدا.2- تقويت اعتماد به نفس .3- تشويق هر چند كوچك 4- ايجاد شرايط فيزيكي و عاطفي مناسب.5- عملكرد هر دانش آموز با خودش مقايسه شود.6- امتحان جزيي از فرايند آموزش است.7- يادآور شويم كه تمامي تلاش خود را صرف يادگيري درسها نمايد نه كسب نمره .
وظایف والدین:

۱-ایجاد محیطی آرام ودوری ازتشنج
۲-تنظیم برنامه خواب واستراحت – درسی وتفریحی مناسب
۳-تغذیه مناسب
وظایف دانش آموزان:

۱-داشتن برنامه ریزی صحیح جهت مطالعه
۲-پرهیزازفشرده خوانی
۳-تاکیدبیشتر برمطالبی که انتظارداریدجزءسوالات امتحان باشند
.4-شرکت درکلاسهای درس تاروزپایانی
۵ -پرهیزازاضطراب های متفرقه(خراب شدن امتحانات قبلی – نتیجه مسابقه تیم موردعلاقه و...)
۶-داشتن تصورذهنی مثبت ازخود
7-نکات پایه رافراموش نکنید
توصيه هايي به معلمان عزيز در جهت كاهش اضطراب امتحان
1 ـ جلسه امتحان دادگاه حسابرسي نيست و امتحان انتقام نيست .2 ـ قبل از شروع امتحانات به دانش آموزان اطمينان بدهيد و آنها را از امتحان نترسانيد.3 ـ به دانش آموزان بگوييد كه سؤالات از كتاب درسي آنهاست و آنها فقط با مطالعه كتابهاي درسي خود به راحتي مي توانند به سؤالات پاسخ دهند.4 ـ قبل از امتحانات اصلي از امتحانات مستمر و خود آزمايي به منظور آشناكردن دانش آموزان با سؤالات و نحوه امتحان استفاده گردد.5 - از ايجاد رقابت ناسالم در ميان دانش آموزان اجتناب شود. 6 ـ هدف امتحان بايد ارزيابي دانسته هاي دانش آموزان باشد،نه ندانسته هاي آنان.7 ـ از انتظار و توقع بيش از حد در طرح سؤالات امتحان، اجتناب نماييد .8 ـ در طرح سؤال، اصول سنجش و اندازه گيري خصوصاً سطح دشواري سؤالات را رعايت نمائيد.9 ـ در ارزشيابي ميزان يادگيري دانش آموزان، نبايد فقط نمره امتحان را ملاك و معيار قرارداد و از ديگر شيوه هاي ارزشيابي نيز استفاده كنيد و سعي نماييد سؤالات دشواررا در شماره هاي آخر قرار دهيد. 10 ـ در جلسه امتحان، خود معلّم حتماً حضور داشته باشد و با جملات اطمينان بخش دانش آموزان را آرام نمايد.11 ـ معلّم در حين برگزاري امتحان با همكاران ديگر صحبت نكند .12 ـ معلّم تا حد امكان سعي كند بالاي سر دانش آموزان زياد توقف نكند .13ـ اگر معلّمان مشاهده كردندكه دانشآموزي جواب را اشتباه نوشته، او را سرزنش نكنند. 14 ـ از برخورد شديد بادانش آموزان خاطي اجتناب شود . 15 ـ معلم با تبسم و بيان مطلبي نشاط انگيز، تنش هاي احتمالي دانش آموزان را كاهش دهد.16ـ در ابتداي جلسه امتحان راهنمايي و توضيح كافي پيرامون آن آزمون داده شود و در حين جلسه از توضيح اضافي كه موجب حواس پرتي دانش آموزان مي شود اجتناب شود. 17 ـ سؤالات امتحاني , خوانا و از كيفيت بالا و مناسب برخوردار باشد . 18 ـ با دانش آموزان در حين انجام امتحان گفتگو نشود .19 ـ درصورت نياز, پيش نويس در اختيار دانش آموزان قرار داده شود.
توصيه هايي به مديران گرامي در جهت كاهش اضطراب امتحان
1ـ برنامه امتحاني را چند روز قبل از شروع امتحانات به دانش آموزان اعلام كنيد.2 ـ فاصله بين جلسات امتحان را باتوجه به سختي يا آساني دروس تنظيم نمائيد.3 ـ پس از تهيه برنامه امتحاني تا آنجا كه ممكن است , تغيير جديدي در برنامه ايجاد نكنيد.4 ـ از برگزاري امتحانات با وقت بسياركم اجتناب نمائيد .5 - چند دقيقه قبل از شروع امتحان، دانش آموزان را به محل برگزاري امتحان راهنمايي كنيد.6 ـ تا حد امكان از نيمكت ها و يا صندلي هاي سالم در جلسه امتحان استفاده نمائيد.7 ـ محل برگزاري امتحان , عاري از هرگونه عوامل مزاحم از قبيل سر و صدا باشد.8 ـ با دانش آموزان به صورت اطمينان بخش و اميدواركننده در كلاس و جلسه امتحان برخورد كنيد.9 ـ قبل از شروع جلسه، فاصله افراد رعايت شده باشد تا در حين برگزاري جلسه نيازي به جابجايي و حركت نباشد.10 ـ در شروع جلسه آياتي از كلام الله مجيد قرائت شده و چند جمله دعاي مناسب بيان گردد.11- بعد از شروع جلسه امتحان دانش آموزان را جابجا نكنيد
روز امتحان
برای اینكه بتوانید روز امتحان بهترین كارآیی را داشته باشید باید:
صبحانه سبك و مناسب بخورید و اگر به آسانی مضطرب میشوید از نوشیدن قهوه یا چای غلیظ پرهیز كنید. حتی كسانی كه قهوه را خوب تحمل میكنند اگر روز امتحان در مصرف آن زیاده روی كنند ممكن است احساس سبكی سر، دلهره ودلشوره كنند.
كاری كنید كه ساعتی قبل از امتحان احساس آرامش كنید .
مرور توام با عجله مطالب درسی در آخرین دقایق شروع امتحان، تسلط شما بر كل مفاهیم درسی را زایل می كند و به آن آسیب می زند.
سعی كنید زود در محل امتحان حاضر شوید این عمل به آرامش شما كمك می كند محلی را انتخاب كنید كه از درها، پنجرهها و دیگر عوامل پرت كننده حواس دور باشد.
ازهمكلاسیهایی كه اضطراب ایجاد میكنند و سكون و ثبات شما را بر هم می زنندپرهیز کنید.
اگر انتظار شروع امتحان موجب اضطراب شما میشود با خواندن مجله یا روزنامهای توجه خود را از امتحان منحرف كنید.
به محض دریافت برگه امتحان

پیش از پاسخ دادن به سؤالات امتحانی، لحظهای صبركنید و نكات زیر را رعایت كنید:
1- عضلات كل بدن خود را سفت و شل كنید ، دوباره نفس عمیقی بكشید و سعی كنید نگرش مثبت را حفظ كنید.
2-ابتدا كل سؤالات امتحانی را مرور كنید؛ سپس دوباره هر سؤال را بخوانید . سعی كنید به امتحان به عنوان فرصتی نگاه كنید كه به شما این فرصت را میدهد تابه استاد نشان دهید چه میدانید. آنگاه زمان را به نحو مناسب سازماندهی كنید. آسانترین سؤالات را ابتدا پاسخ دهید
. 3- برای سؤالات تشریحی، طرح كلی داشته باشید، سپس پاسخ خود را با جمله كوتاهی آغاز كنید. این عمل باعث میشود از درهم وبرهمی و تكرار مطالب كه تصحیح كننده را عصبی میكند،جلوگیری شود. برای سؤالات كوتاه فقط به آنچه كه خواسته شده پاسخ دهید و تنها به نكته اصلی اشاره كنید. اگر بخشی از پاسخ به یادتان نمیآید آنچه را كه می دانید تا آنجا كه میتوانید نشان دهید . اگر اصطلاح دقیقی از خاطر شما رفته آنچه را كه می دانید با عبارات خود بنویسید.
4- برای سؤالات چند گزینهای، ابتدا تمام گزینهها را بخوانید سپس گزینههای آشكارا غلط را كنار بگذارید. اگر در مورد گزینههای باقیمانده هنوز مردد هستید به اولین برداشت خود تكیه كنید آنگاه سریع علامت بزنید. مراقب واژههای گمراه كنندهای چون "تنها "، " همیشه "یا " اكثرا " در سؤالات باشید
.5- با شتاب امتحان ندهید. ساعت مچی به همراه داشته باشید و سرعت پاسخگویی خود را برای هر سؤال مكررا با آن وارسی كنید. اگر به نظر میآید نمیتوانید كل سؤالات امتحان را پاسخ دهید برآن بخشهایی متمركز شوید كه پاسخ آن را به خوبی میدانید. اگر وقت اضافی دارید و تنها اگر مضطرب و مشوش نیستید پاسخهای خود را مجددا وارسی كنید.
بعد از امتحان
چه خوب از عهده امتحان برآئید و چه برنیائید حتما پاداشی كه به خود وعده دادهاید برای خود بگیرید و از آن لذت ببرید؛ سعی نكنید روی اشتباهاتی كه مرتكب شدهاید، مكث كنید، بلافاصله خود را برای امتحان بعدی آماده نكنید .... برای یك لحظه هم كه شده به كار آرامشبخشی مشغول شوید
موفق باشید ![]()

عـزت نفس بالا یـکی از پشتوانه هـای محـکمی اســت کـه
میتواند کـودک را در مقابل چالش های دنیای خـارج استوار
سازد. به نظر میرسد کـودکانی که احساس بهـتری نسبت
به خودشان دارند، راحت تــر می توانند از پس مشکلات بر
بیایند و در برابر فشارهای منفی خیلی راحت تر از سایرین
مـقاومت می کنند. آنـها بیشتـر لبخند می زنند و از زندگی
لذت بیشتری می برند. این نوع کـودکان واقـع گرا هستند و
عموماً خوش بین می باشند.
از سوی دیگر کودکانی که دارای عزت نفس پایینی هستند، هر چالش کوچکی میتواند سبب ایجاد استرس، اضطراب و ناامیدی در آنها شود. کودکانی که به خود اعتماد ندارند، به سختی می توانند برای مشکلات خود راه حل های کاربردی پیدا کنند. اغلب افکار منفی نظیر: "من آدم خوبی نیستم" یا "نمی توانم هیچ کاری را به خوبی انجام دهم" به سراغ آنها می آید و سپس به صورت افرادی غیر فعال و افسرده در می آیند. فقط کافی است با یک چالش روبرو شوند، اولین واکنشی که نشان می دهند: "من نمی توانم" است. این مقاله را بخوانید تا ببینید چه نقش مهمی را می توانید در ارتقای عزت نفس سالم در کودکان خود ایفا کنید.
عزت نفس چیست؟
عزت نفس از مجموعه ای از اعتقادات و احساساتی تشکیل می شود که فرد در مورد خود دارد. می توان از آن به عنوان "درک فردی" نیز نام برد؛ اینکه کودک چه واکنشی در برابر محرک های خارجی از خود نشان می دهد، و در برابر مشکلات چه رفتارهایی از خود بروز می دهد. الگوهای عزت نفس از همان دوره های پایین سنی در افراد شروع به رشد می کند. به عنوان مثال زمانیکه یک خردسال و یا یک کودک نوپا کار مهمی را انجام می دهد، نوعی حس موفقیت در او ایجاد می شود. کودک باید یاد بگیرد که پس از شکست های متوالی باز هم بتواند بدست آوردن موفقیت را تجربه کند. به عنوان مثال باید حتی زمانیکه کودک یاد می گیرد قاشقش را به درستی در دهان قرار بدهد، او را تشویق کنید و به او نگرش "تو می توانی" را آموزش دهید. بدست آوردن موفقیت باید همراه با اسرار و مداومت انجام پذیرد.زمانیکه کودک از انجام کاری شکست می خورد، تلاش می کند، مجدداً شکست میخورد و باز هم تلاش می کند و نهایتاً به موفقیت دست پیدا می کند، یک ایده کلی در مورد توانایی های خود بدست می آورد. همچنین نگرش هایی در مورد طریقه رفتار کردن با دیگران را بدست آورد. در این مرحله نقش والدین از اهمیت بالایی برخوردار میشود. پدر و مادر باید به کودک کمک کنند تا عزت نفسی سالم و بدور از هر گونه خطا و اشتباه را در او ایجاد کنند. عزت نفس همچنین می تواند به موجب حس دوست داشتن و دوست داشته شدن نیز ایجاد شود. زمانیکه کودک به یک موفقیت دست پیدا می کند، خوشحال می شود، اما اگر در این شرایط کسی به او ابراز عشق و محبت نکند، احساس عزت نفس پایینی به او دست خواهد داد.البته کودکی که والدین به اندازه کافی به او ابراز محبت و عشق می کنند، اما در مورد توانایی های خود مطمئن نیست، باز هم ممکن است پیرامون ایجاد ارتقای عزت نفس خود با مشکلاتی مواجه شود. عزت نفس سالم زمانی ایجاد می شود که میان تمام موارد تعادل برقرار شود.
علائم عزت نفس سالم و ناسالم
میزان اعتماد به نفس کودک در طی دورانهای مختلف زندگی با نوعی نوسان روبرو میشود. تجربیات کودک زیاد می شود و درک او نسبت به مسائل مختلف تغییر پیدا میکند به همین دلیل عزت نفس او به طور متناوب در حال تغییر است. این امر می تواند به والدین کمک کند تا نشانه های عزت نفس سالم و ناسالم را درک کنند. کودکی که با عزت نفس پایین روبرو است هیچ گونه تمایلی به انجام کارهای جدید ندارد. در این شرایط کودک ممکن است دائماً در مورد توانایی های خود نگرش منفی داشته باشد و چیزهایی از این قبیل بگوید: "من نادان هستم" یا "هیچ وقت یاد نمیگیرم که چگونه باید کارها را به درستی انجام دهد" یا "آخرش چه می شود؟ به هر حال که هیچ کس به من اهمیت نمی دهد." تاب و توان کودک در برابر مشکلات کم می شود به راحتی تسلیم موانع خارجی میشود و همیشه منتظر کسی است که از راه برسد و بار مسئولیت های او را به دوش بکشد. این قبیل کودکان به شدت نسبت به انتقادهای خارجی از خود واکنش منفی نشان می دهند، و به راحتی از خودشان ناامید می شوند. این افراد معمولاً در برابر موانع خارجی به شدت بدبین هستند.کودکی که دارای عزت نفس سالمی است، از برقراری ارتباط با دیگران لذت می برد. او از قرار گرفتن در در مکان های عمومی و اجتماعی لذت می برد و در عین حال تنهایی نیز به او آرامش می دهد. زمانیکه نوبت به مواجهه با مشکلات و چالش های خارجی می رسد، می تواند به راحتی راه حل های کاربردی و مفید را پیدا کند. به راحتی متوجه کاستی ها می شود و هیچ موقع خود و یا اطرافیانش را زیر سؤال نمی برد. به عنوان مثال به جای اینکه بگوید: "من نادان هستم" می گوید: "من این مطلب را به درستی متوجه نشده بودم." این قبیل کودکان نقاط ضعف و قوت خودشان را به خوبی می شناسند و آنها را می پذیرند. این امر سبب می شود که نوعی نگرش خوش بینانه در آنها ایجاد شود.

چه کمکی از دست والدین بر می آید؟
پدر و مادرها در ارتقای حس عزت نفس کودکان چه نقشی دارند؟ در این قسمت چند راهکار اساسی برای شما ذکر شده که با اتکا به آنها می توانید عزت نفس کودکان خود را ارتقا بخشید.
مراقب صحبت کردن خود باشید. کودکان نسبت به گفته های والدین خود بسیار حساس هستند. نه تنها باید کودکان را به خاطر کاری که با موفقیت انجام داده اند، بلکه باید آنها را به خاطر تلاشی که در این زمینه انجام داده اند، نیز تشویق کنید؛ اما در این راه باید صادق باشید و از هر گونه مبالغه بپرهیزید. به عنوان مثال اگر فرزند شما نتوانست وارد تیم فوتبال مدرسه شود، نباید به او بگویید: "خوب دفعه آینده می توانی با تلاش بیشتر وارد تیم شوی" بلکه بهتر است چیزی شبیه به این به او بگویید: "درست است که تو نتوانستی وارد تیم فوتبال شوی، اما به هر حال تو تمام تلاشت را به کار گرفتی و این قابل تقدیر می باشد." همیشه نتیجه مهم نیست، بلکه همان تلاشی که فرد انجام میدهد نیز قابل ستایش است.
یک الگوی مثبت باشید. اگر زندگی را بیش از اندازه به خودتان سخت بگیرید، منفی گرا باشید و در مورد توانایی ها و محدودیت های فردی خود واقع بین نباشید، کودک به صورت ناخودآگاه عیناً کارهای شما را بازتاب خواهد داد. عزت نفس شخصی خود را پرورش دهید تا کودکتان هم بتواند از شما الگو برداری کند.
عقاید نادرست کودک را تشخیص داده و آنها را تغییر دهید. پدر و مادر باید این توانایی را داشته باشند که بتوانند عقاید غیر منطقی کودک خود را تشخیص دهند. این اعتقادات در هر زمینه ای می توانند باشند: توانایی های فردی، جذابیت، کمال و یا هر چیز دیگری. این امر می تواند به کودک کمک کند تا در مورد ارزیابی توانایی های خود واقع بین تر باشد و همچنین می تواند به کودک کمک کند تا نگرش های مناسب تری را در خود ایجاد کند. احساسات نادرست می توانند در اعماق وجود فرد ریشه دوانده و به صورت یک واقعیت عینی در او بروز کنند. به عنوان مثال کودکی که در تمام موارد درسی در مدرسه به خوبی ظاهر می شود و تنها در درس ریاضی قدری ضعیف است، ممکن است با خودش بگوید: "من ریاضیم خوب نیست، دانش آموز بدی هستم". این نوع تعمیم دادن ها باعث می شود که توانایی های دیگر کودک نیز به مرور زمان رو به تحلیل رفته و به مرور زمان موجبات شکست کودک را فراهم آورند. در چنین شرایطی می توانید به او بگویید: "تو دانش آموز خوبی هستی، ریاضی درسی است که باید وقت بیشتری روی آن بگذاری، ما با هم می توانیم روی آن کار کنیم."
با فرزندان خود مهربان و خودجوش باشید. عشق و محبت والدین می تواند تاثیر شگرفی بر روی ارتقای عزت نفس کودکان داشته باشد. آنها را در آغوش بگیرید و به آنها بگویید که مایه ی افتخار شما هستند. می توانید در ظرف غذای او یادداشت هایی از این قبیل بگذارید: "به نظر من تو فوق العاده ای"، او را صادقانه تشویق کنید و در این کار به هیچ وجه مبالغه نکنید. کودکان به راحتی می توانند تشخیص دهند که آیا چیزی از اعماق وجود شما نشئت می گیرد یا خیر.
واکنش های مثبت و دقیق از خود نشان دهید. تعبیراتی مانند: "تو همیشه دست به دیوانگی می زنی" ممکن است به کودک این حس را القا کند که هیچ گونه کنترلی بر روی بروز احساسات خود ندارد. به عنوان مثال میتوانید بگویید"تو خیلی سریع در مقابل برادرت عصبانی می شوی، اما خوشحالم که سر او فریاد نمی زنی و او را مورد ضربت قرار نمی دهی" این امر به کودک نشان می دهد که حق انتخاب دارد و به او کمک می کند تا در شرایط مشابه دیگر نیز انتخاب صحیحی داشته باشد.
محیط خانه را امن و مطمئن سازید. کودکی که نمی تواند در خانه احساس اعتماد داشته باشد و در آنجا مورد آسیب قرار می گیرد، از عزت نفس پایین رنج خواهد برد. کودکی که دائماً در برابر جر و بحث ها و دعواهای خانوادگی پدر و مادر قرار می گیرد، افسرده و مضطرب خواهد شد. همیشه باید به خاطر داشته باشید که به کودک احترام بگذارید خود.
خانه خود را تبدیل به مامن امنی برای تمام اعضای خانواده کنید. دردسرهایی که دیگران ایجاد می کنند، مشکلات مدرسه، اختلاف با همکلاسی ها، و سایر فاکتورهای بالقوه ای که می توانند بر روی عزت نفس کودک تاثیر گذار واقع شوند، کار کنید. اقدامات لازم را به سرعت و با حساسیت تمام انجام دهید.
کودک را به کسب تجربیات سازنده تشویق کنید. انجام فعالیت هایی که حس همکاری را در کودک پرورش می دهد، خیلی بیشتر از فعالیت هایی که حس رقابت را در آنها ایجاد می کند می تواند سودمند باشد. به عنوان مثال فعالیت هایی که در آن فرزند بزرگتر به خواهر یا برادر کوچک تر خود کمک میکند، می تواند تاثیز شایان ذکری هم در زندگی فرزند بزرگتر و هم عزت نفس فرزند کوچکتر داشته باشد.
کمک از منابع تخصصی
اگر احساس می کنید که کودک شما دارای عزت نفس پایینی است، می توانید از موارد حرفه ای و تخصصی کمک بگیرید. مشاور کودک و خانواده می توانند دلایل اصلی این امر را که چرا یک کودک در مورد خود احساس خوبی ندارد، بررسی کند. مشاوره های تخصصی می تواند به کودک کمک کند تا در وهله اول درک واقع بینانه تری از خود داشته باشد و سپس می تواند با شناختی که از خود پیدا می کند قابلیت های فردی خود را ارتقا بخشد. با میزان کمی کمک هر کودک می تواند عزت نفس سالم تری را برای دنبال کردن یک زندگی شادتر، سالم تر و و کامل تر ایجاد کند.

600 . اگر سيستم در حال شماره گيري باشد و دوباره شماره گيري نماييد اين خطا نمايش داده مي شود .
601 . راه انداز Port بي اعتبار مي باشد .
602 . Port هم اكنون باز مي باشد براي بسته شدن آن بايد كامپيوتر را مجددا راه اندازي نمود. 603 . بافر شماره گيري بيش از حد كوچك است .
604 . اطلاعات نادرستي مشخص شده است .
605 . نمي تواند اطلاعات Port را تعيين كند .
606 . Port شناسايي نمي شود .
607 . ثبت وقايع مربوط به مودم بي اعتبار مي باشد 0
۶۰۸ . راه انداز مودم نصب نشده است .
609 . نوع راه انداز مودم شناسايي نشده است .
۶۱۰ . بافر ندارد .
۶۱۱ . اطلاعات مسير يابي غير قابل دسترس مي باشد .
۶۱۲ . مسير درست را نمي تواند پيدا نمايد .
۶۱۳ .نرخ فشرده سازي بي اعتباري برای داده ها انتخاب شده است .
614 . سرريزي بافر .
۶۱۵ . Port پيدا نشده است .
۶۱۶ . يك درخواست ناهمزمان در جريان مي باشد .
۶۱۷ .Port يا دستگاه هم اكنون قطع مي باشد .
۶۱۸ . Port باز نمي شود. (این خطا وقتي رخ مي دهد كه يك برنامه از Port استفاده كند ).
619 . Port قطع مي باشد (این خطا وقتي رخ مي دهد كه يك برنامه از Port استفاده كند).
۶۲۰ . هيچ نقطه پاياني وجود ندارد .
621 . نمي تواند فايل دفتر راهنماي تلفن را باز نمايد .
622 . فايل دفتر تلفن را نمي تواند بارگذاري نمايد .
623 . نمي تواند ورودي دفتر راهنماي تلفن را بيابد .
624 . نمي توان روي فايل دفتر راهنماي تلفن نوشت .
625 . اطلاعات بي اساسي در دفتر راهنماي تلفن مشاهده مي شود .
626 . رشته را نمي تواند بارگذاري كند .
627 . كليد را نمي تواند بيابد .
628 . Port قطع شد .
629 . Port بوسيله دستگاه راه دور قطع مي شود. (سازگار نبودن راه انداز مودم با برنامه ارتباطي).
630 . Port به دليل از كارافتادگي سخت افزار قطع مي شود .
631 . Port توسط كاربر قطع شد .
632 . اندازه ساختار داده شده اشتباه مي باشد .
633 . Port هم اكنون مورد استفاده مي باشد و براي Remote Access Dial-up پيكر بندي نشده است (راه انداز درستي بر روي مودم شناخته نشده است)
۶۲۴ . نمي تواند كامپيوتر شما را روي شبكه راه دور ثبت نمايد .
635 . خطا مشخص نشده است .
636 . دستگاه اشتباهي به Port بسته شده است .
637 . رشته ( string ) نمي تواند تغيير يابد .
638 . زمان درخواست به پايان رسيده است .
639 . شبكه ناهمزمان قابل دسترس نيست .
640 . خطاي NetBIOS رخ داده است .
641 . سرور نمي تواند منابع NetBIOS مورد نياز براي پشتيباني سرويس گيرنده را دراختیاربگذارد .
642 . يكي از اسامي NetBIOS شما هم اكنون روي شبكه راه دور ثبت مي گردد ، ( دو كامپيوتر مي خواهند با يك اسم وارد شوند ) .
643 .Dial-up adaptor در قسمت network ويندوز وجود ندارد .
644 . شما popus پيغام شبكه را دريافت نخواهيد كرد .
645 . Authentication داخلي اشكال پيدا كرده است.
646 . Account در اين موقع روز امكان log on وجود ندارد .
647 . حساب قطع مي باشد .
648 . اعتبار password تمام شده است .
649 . حساب اجازه Remote Access را ( دستيابي راه دور ) را ندارد . ( به نام و كلمه عبور اجازه dial-up داده نشده است ) .
650 . سرور Remote Access ( دستيابي راه دور ) پاسخ نمي دهد .
651 . مودم شما ( يا ساير دستگاههاي اتصال دهنده ) خطايي را گزارش كرده است . ( خطا از طرف مودم بوده است ) .
652 . پاسخ نا مشخصي از دستگاه دريافت مي گردد .
653 . Macro (دستورالعمل كلان). ماكرو خواسته شده توسط راه انداز در ليست فايل .INF موجود نمي باشد .
654 . يك فرمان يا يك پاسخ در قسمت .INF دستگاه به يك ماكرو نامشخص اشاره مي نمايد .
655 . دستور العمل (پيغام) در قسمت فايل .INF دستگاه مشاهده نمي شود .
656 . دستورالعمل (ماكرو) (default off) در فايل .INF دستگاه شامل يك دستور العمل نامشخص مي باشد .
657 . فايل .INF دستگاه نمي تواند باز شود .
658 . اسم دستگاه در فايل .INF دستگاه يا در فايل .INI رسانه بيش از حد طولاني مي باشد .
659 . فايل .INI رسانه به نام ناشناخته يك دستگاه اشاره مي نمايد .
660 . فايل .INI رسانه براي اين فرمان پاسخي را ندارد .
661 . فايل .INF دستگاه فرمان را از دست داده است .
662 . تلاش براي قرار دادن يك ماكرو ليست نشده در قسمت فايل .INF صورت نگرفته است.
663 . فايل .INI رسانه به نوع ناشناخته يك دستگاه اشاره مي نمايد .
664 . نمي تواند به حافظه اختصاص دهد .
665 . Port براي Remote Access (دستيابي راه دور) پيكر بندي نشده است.
666 . مودم شما (ياساير دستگاههاي اتصال دهنده) در حال حاضر كار نمي كنند .
667 . فايل .INI رسانه را نمي تواند بخواند .
668 . اتصال از بين رفته است .
669 . پارامتر به كار برده شده در فايل .INI رسانه بي اعتبار مي باشد .
670 . نمي تواند نام بخش را از روي فايل .INI رسانه بخواند .
671 . نمي تواند نوع دستگاه را از روي فايل .INI رسانه بخواند .
672 . نمي تواند نام دستگاه را از روي فايل .INI رسانه بخواند .
673 . نمي تواند كاربر را از روي فايل .INI رسانه بخواند .
674 . نمي تواند بيشترين حد اتصال BPS را از روي فايل .INI رسانه بخواند .
675 . نمي تواند بيشترين حد BPS حامل را از روي فايل .INI رسانه بخواند .
676 . خط اشغال مي باشد . (یک خطای بسیار رایج ومرسوم )
677 . شخص به جاي مودم پاسخ مي دهد .
678 . پاسخي وجود ندارد .
679 . نمي تواند عامل را پيدا نمايد .
680 . خط تلفن وصل نيست .
681 . يك خطاي كلي توسط دستگاه گزارش مي شود .
682 . Writing section name دچار مشكل مي باشد .
683 . Writing device type با مشكل روبرو شده است .
۶۸۴ .device name.684 writing. با مشكل روبرو مي باشد .
685 . Writing maxconnectbps مشكل دارد .
686 . Writing maxcarrierBPS دچار مشكل مي باشد .
687 . Writing usage با مشكل مواجه است .
688 . Writing default off دچار مشكل مي باشد .
689 . Reading default off با مشكل مواجه است .
690 . فايل INI خالي ست .
691 . دسترسي صورت نمي پذيرد زيرا نام و كلمه عبور روي دامين بي اعتبار مي باشد
.692 سخت افزار در درگاه يا دستگاه متصل شده از كار افتاده است .
693 . Binary macro با مشكل مواجه مي باشد .
694 . خطاي DCB يافت نشد .
695 . ماشين هاي گفتگو آماده نيستند .
696 . راه اندازي ماشين هاي گفتگو با مشكل روبرو مي باشد .
697 . Partial response looping با مشكل روبرو مي باشد .
698 . پاسخ نام كليدي در فايل INF . دستگاه در فرمت مورد نظر نمي باشد .
699 . پاسخ دستگاه باعث سر ريزي بافر شده است .
700 . فرمان متصل به فايل INF . دستگاه بيش از حد طولاني مي باشد .

۷۰۱ . دستگاه به يك ميزان BPS پشتيباني نشده توسط گرداننده com تغيير مي يابد .
702 . پاسخ دستگاه زمانی دريافت مي گردد كه هيچكس انتظار ندارد .
703 . در فعاليت كنوني مشكلي ايجاد شده است
704 . اشتباه callback .
705 . مشكل invalid auth state .
706 . Invalid auth state دچار مشكل مي باشد .
707 . علامت خطاياب . x. 25708 . اعتبار حساب تمام شده است .
709 . تغيير پسورد روي دامين با مشكل روبرو مي باشد .
710 . در زمان ارتباط با مودم شما خطاهاي سري بيش از حد اشباع شده مشاهده مي گردد.
711 . Rasman initialization صورت نمي گيرد گزارش عملكرد را چك كنيد.
712 . درگاه Biplex در حال اجرا مي باشد . چند ثانيه منتظر شويد و مجددا شماره بگيريد .
713 . مسيرهاي ISDN فعال در خط اصلي قطع مي باشد .
714 . كانال هاي ISDN كافي براي ايجاد تماس تلفني در دسترس نمي باشند .
715 . به دليل كيفيت ضعيف خط تلفن خطاهاي فراواني رخ مي دهد .
716 . پيكر بندي remote access IP غير قابل استفاده مي باشد .
717 . آدرسهاي IP در static pool remote access IP وجود ندارد .
718 . مهلت بر قراري تماس PPP پايان پذيرفته است .
719 . PPP توسط دستگاه راه دور پايان مي يابد .
720 . پروتكل هاي كنترلppp پيكر بندي نشده اند .
721 . همتاي PPP پاسخ نمي دهد .
722 . بسته PPPبي اعتبار مي باشد .
723 . شماره تلفن از جمله پيشوند و پسوند بيش از حد طولا ني مي باشد .
724 . پروتكل IPXنمي تواند بر روي درگاه dial –out نمايد زيرا كامپيوتر يك مسير گردان IPX مي باشد .
725 . IPX نمي تواند روي port (درگاه) dial – in شود زيرا مسير گردان IPX نصب نشده است .
726 . پروتكل IPX نمي تواند براي dial – out ، روي بيش از يك درگاه در يك زمان استفاده شود .
727 .مودم نمي تواند به فايل TCPCFG . DLL دست يابد.
728 .مودم نمي تواند آداپتور IP متصل به remote access را پيدا كند .
729 . SLIP استفاده نمي شود مگر اينكه پروتكل IP نصب شود .
730 . ثبت كامپيوتر كامل نمي باشد .
731 . پروتكل پيكر بندي نمي شود .
732 . توافق بين PPP صورت نگرفته است .
733 . پروتكل كنترل PPP براي پروتكل اين شبكه در سرور موجود نمي باشد .
734 . پروتكل كنترل لينك PPP خاتمه يافته است .
735 . آدرس مورد نياز توسط سرور رد مي شود .
736 . كامپيوتر راه دور پروتكل كنترل را متوقف مي نمايد .
737 . نقطه برگشت ( LOOPBACK DETECTED ) شناسايي شد .
738 . سرور آدرس را مشخص نمي كند .
739 . سرور راه دور نمي تواند از پسورد ENCRYPTED ويندوز NT استفاده نمايد.
740 . دستگاه هاي TAPI كه براي remote access پيكر بندي مي گردند به طور صحيح نصب و آماده نشده اند .
741 . كامپيوتر محلي از encryption پشتيباني نمي نمايد .
742 . سرور راه دور از encryption پشتيباني نمي نمايد .
743 . سرور راه دور به encryption نياز دارد .
744 . نمي تواند شماره شبكه IPX را استفاده نمايد كه توسط سرور راه دور در نظر گرفته شده است. گزارش وقايع را باز بيني نماييد .
745 . يك فايل مهم و ضروري آسيب ديده است . Dial – up networking را مجددا نصب نماييد .
751 . شماره callback شامل يك كاراكتر بي اعتبار مي باشد . كاراكترهاي زير فقط مجاز دانسته مي شوند : Space, T, P, W, (,), - ,. @. 0تا9 .
752 . در زمان پر دازش script يك خطاي نحوي صورت مي گيرد .
753 . اتصال نمي تواند قطع شود زيرا توسط مسير گردان چند پروتكلي ايجاد شده است .
754 . سيستم قادر به يافتن bundle چند انصالي نمي باشد .
755 . سيستم قادر به اجراي شماره گيري خودكار نمي باشد زيرا اين ورودي يك شماره گير عادي دارد .
756 . اين اتصال هم اكنون درحال شماره گيري مي باشد .
757 . خدمات دستيابي راه دور خود به خود آغاز نمي شوند اطلا عات بيشتري در گزارش وقايع در اختيار شما قرار مي گيرد .
758 . اشتراك اتصال اينترنت هم اكنون روي اين اتصال ميسر مي گردد .
760 . در زمان فراهم آوري امكانات مسير يابي اين خطا رخ مي دهد .
761 . در زمان فراهم شدن اشتراك اتصال اينترنت براي اين اتصال اين خطا ايجاد مي گردد.
763 . اشتراك اتصال اينترنت فعال نمي باشد ویا دو اتصال LAN و يا بيشتر به علاوه اتصالي كه با اين LAN ها مشترك شده است وجود دارد .
764 . دستگاه كارت خوان smartcard نصب نيست .
765 . اشتراك اتصال اينترنت ميسر نمي باشد . اتصال LAN با آدرس IP در حال حاضر پيكر بندي مي شود كه براي آدرس گذاري اتوماتيك IP مورد نياز مي باشد .
766 . سيستم نمي تواند هيچ گواهي اي را بيابد .
767 . اشتراك اتصال اينترنت ميسر نمي گردد اتصال LAN بر روي شبكه شخصي انتخاب مي گردد كه بيش از يك آدرس IP را پيكر بندي كرده است . اتصال LANرا با يك آدرسIP مجزا ، مجددا

بدیهی است هر معلم برای پیش برد اهداف آموزشی ومدیریت بر کلاس خود شیوه وروشی خاص واحتمالا منحصر به فرد دارد که هر چه باشد از سه مورد ذکر شده در زیر که از آن به عنوان مکتب فکری معلمان یاد می شود خارج نمی باشد.
1)مداخله گر: دانش آموز بر مبنای شرایط محیطی تکامل می یابد.معلم بخشی از شرایط محیط تلقی می شود ووظیفه اش اداره محیط با استفاده از شرطی سازی است .نقش معلم تغییر دادن رفتار دانش آموزان است .دراینجا درعمل درمقابل شیوه تشویق وتنبیه قرار داریم .ونقش اصلی در کلا س با معلم است .

۲)غیر مداخله گر : معتقدندباید برای دانش آموزان محیطی فراهم آورد تا دانش آموز برای قدم گذاشتن در جاده پیشرفت مورد حمایت قرار گیرد وموانع سر راهش هموار گردد.به نظر این گروه دانش آموز انگیزه درونی دارد بنا- براین کافی است این انگیزه پرورش یابد نه این که کنترل گردد. از این جهت معلم نباید تنها نقش کنترل کننده به خود بگیرد . معلم جهت دهنده است اما در خط مقدم پرورش قرار نمی گیرد .ولی این به آن معنا نیست که کودک به حال خود رها شود.

3)تاثیر متقابل : پیروان نظریه تاثیر متقابل معتقدند مشکلات بدون مسئولیت پذیری مشترک ومشارکت کامل طرف های درگیر در تصمیم گیری قابل حل نیست . درعمل آنچه برای این گروه اهمیت دارد تعداد مشکلات نیست بلکه شیوه ایست که برای حل مشکلات به کار گرفته می شود به گونه ای که به روابط افراد لطمه ای وارد نشود . به اعتقاد بیشتر معلمان در دوره کنونی شیوه مدیریت بر کلاس و چگونگی مهار رفتار مهار گسیخته دانش آموزان بزرگترین عامل فشار روانی بر معلم واحساس نارضایتی شغلی است . در مطلب بعدی شما را با نکاتی طلایی برای اداره هر چه بهتر کلاس آشنا می سازیم .

مقدمه :
عزیزی به نام هامون نظر این حقیر را راجع به عدل خواسته بودند .هر چه فکر کردم نتوانستم در یک جمله یا عبارت حق مطلب را ادا کنم .به ناگاه به یاد آوردم درمیان نوشته هایی که چندی قبل خوانده بودم این مطلب به تفضیل بیان شده بود که فکر می کنم تا حدودی هامون عزیز ما را قانع نماید.ضمن اینکه به ایشان وهرعزیز دیگری که شبهه یا سوالی در خصوص عدل وداد دارند( به دور از هر گرایش فکری وجناحی) توصیه می کنم جلد اول مجموعه آثار متفکر معاصر مرتضی مطهری را مطالعه فرمایند.آنجا که می فر مایند:
((ایراد تبعیض این بود که با اینکه موجودات با ذات حق نسبت متساوی دارند، چرا مختلف و متفاوت آفریده شدهاند؟ چرا یکی سیاه است و دیگری سفید؟ یکی زشت است و دیگری زیبا؟ یکی کامل است و دیگری ناقص؟ چرا یکی فرشته است و دیگری انسان و سومی حیوان و چهارمی نبات و پنجمی جماد؟ چرا به عکس نشد؟ چرا حیوان، فرشته، و فرشته حیوان نشد؟ چرا در میان مخلوقات فقط انسان، انسان آفریده شد که مستعد تکلیف و ثواب و عقاب باشد اما سایر موجودات چنین نیستند؟ اگر خوب است چرا همه اینچنین نیستند؟ و اگر بد است چرا انسان این چنین آفریده شده است؟...))
هامون جان حافظ علیه الرحمه می فرماید:
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
مفهوم کلمه عدالت (در مقابل ظلم) بطورکلی یعنی "قرار گرفتن هر چیز در جای صحیح خودش". حال مساله این است که چه کسی می خواهد "صحیح" یا غیر صحیح بودن یک چیزی را تعیین کند. چیزی که به نظر یک نفر صحیح به نظر بیاید (و در نتیجه عدل) در نظر دیگری ممکن است غلط (و در نتیجه ظلم) باشد. جواب این است که ما در تمام قضاوتهایمان از یک مرجعی استفاده می کنیم. مثلاً اگر هوای جایی گرم باشد آن گرما را با سرمای یک محل دیگر مقایسه می کنیم و به اختلاف آنها پی می بریم و میگوییم که هوای فلان محل متبوع تر از آن محل دوم است. یا مثلا اگر همیشه فقط نان و پنیر خورده باشیم هیچوقت نمی توانیم مزه آن را با چلوکباب مقایسه کنیم و بگوییم چلوکباب بهتر است تا زمانیکه هر دو را بخوریم و بعد قضاوت کنیم! تمام وقایعی که در این جهان اتفاق می افتند هم از همین قبیل هستند. در مقیاسهای کوچک زندگی روزمره ما هم از تعاریف نسبی برای تنظیم عملکردهای اجتماعی بین خودمان مبتنی برمفاهیم عدل و ظلم استفاده میکنیم و بخوبی هم جواب میدهد. اما زمانی که همین تعبیر و مقایسه را در باره مفهومی مثل عدل و ظلم در مقیاس بزرگ جهانی تعمیم دهیم دچار مشکل می شویم. بطور کلی ما تنها زمانی میتوانیم در مقام چنین برداشتی بر آئیم که جهان دیگری هم وجود داشت که در آن قوانین عیناً مثل جهان ما بود ولی عملکردهای مشابه ساکنین آن جهان نتایج متفاوتی با نتایج جهان ما می داد. برای اینکه این مطلب واضح تر شود یک مثال می زنم. آیا وقتی در طبیعت یک شیر یک آهو را میخورد عدل است یا ظلم؟ مسلماً هیچ کس نمی گوید که این ظلم است. ممکن است که این تصویر برای یک انسان ناراحت کننده باشد ولی بهر حال طبیعی جلوه می کند. توجیه آن هم این است که آن آهو احتمالاً ضعیف بوده و نمی توانسته خوب فرار کند پس طعمه آن شیر شد. اگر دنیای دیگری وجود داشت که در آن هيچ آهویی به وسیله شیرها خورده نمی شدند آن موقع می شد گفت که به آن آهوی مثال ما ظلم شده بود. ممکن است کسی بگوید که در مقیاس انسانی چرا مثلاً زندگی انسانهای مختلف را با هم مقایسه نکنیم؟ یکی ضعیف است، فقیر است، گرسنه می خوابد و یکی دیگر قوی است، پولدار است، و شکم سیر می خوابد. اگر منظور اثبات عدل یا ظلم در مقیاس جهانی و در سطح خداوند باشد، این دو را نمی شود با هم مقایسه کرد چون هر دو متعلق به یک سیستم (کره زمین) هستند. تفاوتهایی که این دو با هم دارند بیانگر ظلم خداوند نیست بلکه تنها نشاندهنده "تفاوت" آنهاست. همین و بس. تمام اتفاقاتی که برای ما می افتند، چه خوشحال کننده و چه ناراحت کننده، بنا به دلایلی هستند که بعضی از آنها مستقیماً مربوط به خود ما می شوند و بعضی دیگر مربوط به دیگرانسانها و محل و زمانی که در آن زندگی میکنیم. اگر من الآن سرطان بگیرم میمیرم ولی ممکن است اگر 100 سال دیگر بدنیا می آمدم به خاطر سرطان نمی مردم. حالا نمی توانم این را به عدل و یا ظلم نسبت بدهم. بقیه مسائل هم همین طور هستند. تنها کاری که هر کدام از ما می توانیم به شخصه انجام دهیم این است که در آن بخش از زندگی که مستقیماً تحت تاثیر عملکرد خودمان است، زندگی خود را تا آنجاییکه می توانیم بیشتر و بهتر منطبق بر قوانین حاکم بر خلقت و طبیعت کنیم. در واقع مفهوم توکل به خداوند نیز به نظر من همین است. یعنی اینکه من تمام سعی و تلاش قانونی خودم را در حل مشکلات پیش روی خودم بکنم و در انتها تاثیرات زمانی و مکانی و دیگر انسانها بر حل این مشکلات که در دست من نیستند را بر عهده او بگذارم. حال اگر نتیجه نهایی مطابق میل و سلیقه من نبود، باز هم راضی باشم (مفهوم راضی به رضای خدا) چون اساساً آیا مگر کار دیگری هم میتوانم بکنم؟ اگر بخواهم شکایت بکنم باید از چه کسی شکایت کنم؟ از این دنیا شکایت کنم در محضر همین دنیا؟ با این دیدگاه، مفهوم مشیت الهی هم بخوبی روشن می شود. یعنی این دو در تضاد با هم نیستند. مشیت و خواست خداوند هم در قالب قوانینی مشخص می شود که بر همه امور زندگی ما تاثیر می گذارند. مثلا مشیت الهی برای قوم و ملتی که از قوانین حاکم بر طبیعت بی خبر باشند چیزی جز بدبختی و نابودی نخواهد بود. در مقابل، خواست و مشیت خداوند برای ملتی که به قوانین او (قوانین خلقت) احترام میگذارند (با فهم بهتر و اجرای آنها) پیشرفت و ترقی و رفاه بیشتر خواهد بود.

می شد برای عدل تعریف های فراوانی از دیدگاه شیعه –اشاعره- معتزله-عدل در قرآن –عدل در نهج البلاغه و...بیان کردوساعتها در این مورد قلم زد ولی یا دمان باشد هدف فقط وفقط بیان نظربود نه بیان دیدگاه علمی واجتماعی در مورد عدل ویا پاسخ به چراهای فراوانی از قبیل : چرا عدل جزاصول مذهب شیعه است وچرا...

مقدمه
برای کلیه معلمان بزرگ ترین مشکل دوران تحصیل یادگیری شیوه میریت کلاس است . امروزه متاسفانه رفتارهای مهار گسیخته دانش آموزان منشاء واصلی ترین عامل ایجاد فشار روانی واسترس واضطراب بر معلم است .که همین امر روز به روز بر احساس نارضایتی شغلی معلمان می افزاید. واقعیت این است که در مورد مشکلات مدیریت بر کلاس راه حل جهان شمولی وجود ندارد وتعداد قانون ها در این مورد اندک است .ولی شما اطمینان داشته باشید با به کار بستن این راه کارها تا حد بسیار زیادی استرس را از خودتان دور می کنید وباصرف نیمی از انرژی قبلی بازدهی کلاستان به شکل کاملا محسوسی بالا میرود. خیلی ها عقیده دارند آنچه معلم در حوزه تخصصی خود انجام می دهد چیزی بیشتر از آنچه یک عقل سلیم حکم می کند نیست .خیلی ساده می توان حکم کرد این گونه نیست .برای مثال عقل سلیم حکم می کند اگر دانش آموزی مکرر از جای خود بلند شد معلم هر بار به او یاد آوری کند سر جایش بنشیند.درحالی که یک واکنش موثرتر معلم به رفتار ناآگاهانه چنین دانش آموزی می تواند تشویق کودکان دیگر باشد که سر جای خود نشسته اند وواکنش بعدی میتواند تشویق همان دانش آموز باشد به هنگامی که سر جای خود می -نشیند .

راه کار های طلایی :
1) با شناخت کافی از دانش آموزان وارد کلاس شوید .(خصوصیات –ویژگیها – میزان شنوایی و...)
2) توجه داشته باشید دانش آموزان در صورت داشتن سمعک حتما از آن استفاده نمایند .وحتما (با تاکید خاص )درچیدمان ونشستن دانش آموزان درکلاس گوشی که دارای سمعک است به طرف شما باشد نه دیوار .به عنوان مثال دانش آموزی که دارای باقی مانده شنوایی در گوش راست می -باشددر طرف راست شما وچپ کلاس بنشیند.
3) با مطالعه پرونده یا گرفتن اطلاعات از مشاور عنایت خاصی به بیماری های دانش آموزان(بیش فعالی و...)حالات روحی روانی وتفاوتهای فردی داشته باشید.
4) ملاقات با اولیا وشناخت خانواده آنها ومیزان حسابی که روی کمک خانواده ها می توان باز کرد به شما درطول سال تحصیلی کمک شایانی می نماید.
5) ننشستن دانش آموزان نا آرام در کنار یکدیگر وشناخت لیدرها در کلاس
6) داشتن برنامه دربدو ورود به کلاس .بدانید برای کلاسی که می خواهید به آن وارد شوید چه برنامه ای دارید نه اینکه بعد از ورود به کلاس از دانش آموزان سوال کنید :تا کجا خواندیم .یا :امروز می خواهیم چکار کنیم وسوالاتی از این قبیل .
7) اثبات اقتدار وتوان علمی –کلاس داری وشان آموزگاری خودرادر همان روزهای آغازین به نمایش بگذارید.
8) هرگونه تغییر رفتار روحی وروانی دانش آموزان را جدی بگیرید.وبا مشاور آموزشگاه درمیان بگذارید.

9) انجام آزمون به شیوه های مختلف (کنفرانس –اپن بوک –مسابقه گروهی و..)
10) توجه به شیوه های مختلف طرح سوال (تشریحی –کامل کردنی –چند گزینه ای و...)
11) به کار گیری اصول صحیح تشویق (1به 2)وانجام به موقع آن
12) به جای دوست بودن با دانش آموزان با آنان دوستانه برخورد کنید وفاصله شغلی را رعایت کنید.به خصوص در مورد معلمانی که هنوز موقعیت واحترام آنان تثبیت نشده است .دانش آموزان فقط از طریق رفتار شما می توانند در باره انگیزه تان نتیجه گیری کنند.آنها برای خود دوستانی دارند که برایشان بسیار جذاب وخارق العاده اند ونقش حمایتی منحصر به فردی در زندگی حال وآینده آنان دارند .والدینشان هم به همین صورت .
13) نشان دهید از آنچه در کلاس جریان دارد آگاه هستید.
14) حواس دانش آموزان را متمرکز کنید.(ایجادانگیزه )
15) حرفه ای لباس بپوشید.
16) حتی الامکان به میهمانی های دانش آموزان نروید .وآنها رابا اتومبیل خود به خانه یا مدرسه نرسانید وبالعکس .
17) اجازه ندهید شما را به اسم کوچک وبدون لفظ احترام (آقا –خانم )صدا کنند .
18) نسبت به گوش دادن یا گفتن لطیفه یا پیام کوتاه آگاهانه عمل کنید.
19) در صورت امکان بعضی از رفتارهای ناشایست را نادیده بگیرید.
20) از دانش آموزان خود تشکر کنید .از دانش آموزان کمتر تشکر می شود. با یک تشکر خشک وخالی شما می فهمند مورد توجه وقدردانی واقع می شوند.
21) از شیوه های مختلف تدریس استفاده کرده وبه جد از سخنرانی محض پرهیز کنید .
22) عقب بایستید وبه دیگران فرصت سوال بدهید.چگونه ؟عرض می کنم .اگر دانش آموزی از شما سوال کرد با فاصله پاسخ او را بدهید .این کار چند حسن دارد .اول اینکه این سوال شاید سوال دانش آموزان دیگر هم باشد .دوم اینکه کنترل شما بر کلاس حفظ می شود.
23) دانش آموزان را متعجب وغافلگیر کنید.به عنوان مثال ازموفقیت ورزشی آنان در بیرون از محیط مدرسه ویا...بگویید. این کار چند اثر دارد .به طور حتم این مطلب را به دانش آموز می رساند که شما در محیط خارج از کلاس آنها هم اطلاعاتی دارید وموفقیت های دیگرشان را نیز در نظر می- گیرید .دیگر اینکه قدرت ارجاعی شما را بالا می برد.ودانش آموزان را امیدوار می کند .این کار واقعا موثر است .
24) احساس مفید وموثر بودن در دانش آموزان را تقویت کنید.
25) آرام وخونسرد برخورد کنید .اجازه ندهید دانش آموزی شما را از کوره به در ببرد یااز حال طبیعی خارج کند.در این صورت شما دیگر بر آنان تسلط نخواهید داشت .
26) از فریاد زدن – با انگشت تهدید کردن – نگاههای تهدید آمیز و...اجتناب کنید.یادتان باشد رفتار شما در هر حالت برای دانش آموزان الگواست .واطمینان داشته باشید برخورد انفعالی نتیجه عکس می دهد.

27) نتایج تکالیف وامتحانات را زود اعلام کنید.
28) از شوخی وروابط غیر متعارف با دانش آموزان پرهیز کنید.
29) این موارد را همیشه مراعات کنید:سرحال وخوش رو بودن – سمبلی از رفتار مطلوب بودن – پیام های عاری از سرزنش به کار بردن وبهره بردن از تجارب همکاران .
30) مهمترین نکته در کار با دانش آموزان ناشنوا.این بچه ها به دلیل محدودیت ارتباطی وشنیداری که دارند گنجینه لغت بسیار ضعیفی دارند.
31) کسانی ممکن است فکر کنند معلمند نه عامل ایجاد نظم وهماهنگی . درمحیط واقعی کلاس نمی توان یکی از این دو بود .ایجاد نظم وهماهنگی شرط لازم تدریس موفق است .
32) هر چه کلاس شما جالبتر ودارای بار آموزشی بالاتری باشد حضور وتجمع دانش آموزان در راهرو وحیاط مدرسه –شیطنت های مرسوم دانش آموزان و...بی جاذبه تر می شوند .
موفق باشید
آوای غریب سکوت

مادرم می گفت: وقتی که قدم به این دنیای خاکی گذاشتم همه خوشحال بودند مخصوصا پدرم که همیشه آرزو داشت صاحب پسری بشود .ولی این خوشحالی دیری نپایید چون بعد از مدتی همه پی بردند که من ناشنوا هستم و آن زمان بود که تلاش آنها برای معالجه من آغاز شد.ابتدا این واقعیت را باور نمی کردند و می خواستند نظر پزشکان را در مورد من عوض کنند ولی همه ی آنها بر این نکته اتفاق نظر داشتند که مشکل من مادرزادی است و هیچ گونه درمانی ندارد.شور و حالی که در وجود پدرم بود به یکباره از بین رفت و دیگر به من توجه چندانی نمی کرد. ولی مادرم با صبوری تمام تلاش خود را برای آموزش من به کار بردو در چهار سالگی مرا در یک مدرسه استثنایی ثبت نام کرد. این کلاس مخصوص مادران و کودکان ناشنوا بود و مربی به مادران آموزشهای لازم را ارایه می کرد.این شروع تازه ای از زندگی من بود چرا که تا آن زمان نمی توانستم با دیگران ارتباط کلامی داشته باشم . همزمان در مدرسه به جلسات گفتار درمانی می رفتم و با تمرینات زیادی که انجام شد توانستم نخستین کلمات را ادا کنم.روزی که برای اولین بار توانستم پدرم را صدا بزنم به یاد ماندنی بود. اشک شوق در چشمان پدرم حلقه زد و مرا در آغوش گرفت و خدا را شکر کرد .در همان آموزشگاه تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را ادامه دادم . دانش آموز فعال و مستعدی بودم پدرم مرا دریک باشگاه ورزشی ثبت نام کرد. با تشویق پدر و مادرم توانستم در رشته ی تکواندو صاحب مقام شوم. رابطه ی خوبی نیز با پدرم برقرار کرده بودم و با راهنمایی او در رشته ی تربیت بدنی در دبیرستان مشغول به تحصیل شدم. البته چون در دبیرستان با دانش آموزان شنوا همکلاس شده بودم مشکلات زیادی داشتم و توانستم با توکل به خدا و کمک خانواده ام و دبیر رابط بر مشکلات پیروز شوم. حالا دیگر می توانستم با دیگران ارتباط کلامی داشته باشم البته زمانی این ارتباط خوب انجام می شد که طرف مقابلم آرام و شمرده صحبت می کرد.دنیای من حالا دیگر در سکوت خلاصه نمی شد و من همواره در پی یافتن راههای شکستن این سکوت و ارتباط با دیگران بودم گرچه گاهی واکنش بعضی از مردم آزارم می داد ولی من میخواستم به همه نشان بدهم که ناشنوایی ناتوانی نیستمن هم حق دارم همانند همه ی مردم عادی از زندگی لذت ببرم و از استعداد و توانایی های خود بیشترین بهره را ببرم .

قبولی در رشته ی تربیت بدنی ثمره ی شیرین تلاش و کوشش من و حمایت خانواده ام بود . با سربلندی و افتخار و با توکل بر خدا برای رسیدن به آینده ای روشن تلاش می کنم و بر دستان مهربان پدر و مادر مهربانم بوسه می زنم و به همه ثابت می کنم که خواستن توانستن است.

لب خوانی
مقدمه
مشاهده گوینده نه تنها درک گفتار شنیده شده را در حضور نویز بهبود می بخشد بلکه حتی می تواند چگونگی درک یک صدا را نیز متاثر کند.
لب خوانی می تواند نقشی اساسی در بهبود ارتباطات ،افزایش استفاده از سمعک ودیگر وسایل تقویتی داشته و ابزاری هماهنگ کننده در زندگی روزمره در خانواده و اجتماع به حساب آید.
هرچه میزان آسیب شنوایی بیشتر باشد ،فرد بیشتر متکی به اطلاعات بینایی برای برقراری ارتباط می شود. فرد آسیب دیده شنوایی به طور ذاتی دارای این توانایی است که نقص خود را در مورد اطلاعات شنیداری با لب خوانی جبران کند
لب خوانی چیست؟
پروسه ای است شبیه خواندن که طی آن فرد از طریق سیگنال های بینایی ارتباط برقرار می کند.
لب خوانی 2مرحله دارد:
1)فرد یاد بگیرد که چگونه توالی الگو های بینایی را به ذهن بسپارد.
2)درک پیام.
لازمه ی درک پیام داشتن زبان واحد میان گوینده و لب خوان است.
آموزش لب خوانی در بزرگ سالانی که زبان پایداری قبل از آسیب شنوایی داشته اند به مراتب راحت تر از کودکانی است که هیچ ذخیره ی زبانی ندارند.
مسلما می توان مهارت های لب خوانی را با آموزش و تمرین بهبود بخشید.اما تفاوت های فردی علی رغم آموزش نیز وجود دارد.
چه کسی لب خوان بهتری است؟
تحقیقات خیلی زیاد نشان داد ه که پیش بینی چگونگی اجرای لب خوانی ،مشکل است.
اجرا لب خوانی را نمی توان توسط عواملی چون :هوش فرد، موفقیت آموزشی (تحصیلات)، مدت زمان نا شنوایی، سن شروع آسیب شنوایی، پیش بینی نمود.
تعدادی از متغییر ها تا اندازه ای می تواند قابل پیش بینی باشد،برای مثال به طور متوسط زنان نسبت به مردان لب خوان بهتری هستند.
مردم در لب خوانی کردن هایشان بسیار متفاوت هستند
اگر فردی از پشت پنجره بسته با شما صحبت کند ،شما می توانید اورا ببینید اما نمی توانید صدای اورا بشنوید،در چنین حالتی شما کمتر از 20درصد کلمات گفته شده را تشخیص خواهید داد.
در مواردی که هم چهره ی شخص گوینده و هم سیگنال گفتاری وی را دریافت کنیم اطلاعات بیشتری از مکالمه در اختیار ما قرار می گیرد.
چرا لب خوانی کردن اینقدر مشکل است؟
پاسخ این سوال مربوط می شود به عواملی چون:
- قابلیت رؤیت اصوات
- سرعت گفتار
- آموزش
- زاویه ی دید
- تاثیرات Coarticulation واسترس
- تاثیرات گوینده
Visemes & Homophenous-
قابلیت رؤیت اصوات
در بسیاری از اصوات حرکات دهان که قابل مشاهده است اندک می باشد کلماتی که روی چهره و دهان بیشتر قابل مشاهده هستند،اغلب با همخوان هایی ایجاد می شوند که با بسته شدن لب هاتولید می شوند مانند// p.b.m ویا همخوان هایی که با فشار دادن دندان های جلویی فک بالا بر لب پایین تولید می شوند مانند/f.v/ ویا اینکه نوک زبان به دندان های جلویی فک بالا تماس پیدا می کندمانند/t/.
همخوان هایی که قابلیت دید محدودتری را دارندشامل اصواتی هستندکه در داخل دهان تولید
می شوند.مثل/n.t.k.g/
بعضی از ویژگی های واج ها به سادگی نمی تواند مشاهده شود.برای مثال واکداری و بی واکی برخی از اصوات.
واکه ها خیلی قابل مشاهده نیستند .آن ها با پخش شدن روی لب ها می توانند قابل تشخیص باشند یا که تشخیص داده نشوند.
اگر چه واکه ها با حرکات دهان قابل تمیز نیستنداما آن ها از نظر صوتی برای افراد کم شنوا بسیار بارز و چشمگیر هستند.
شدت بالا،کندی تغییر فرکانس درطول زمان،دیرش نسبتا طولانی از خصوصیات واکه هــا می باَشد.
هنگامیکه گوینده به صورت محاوره صحبت می کند ،بسته به موقعیت های مختلف بین 150تا 250کلمه در دقیقه صحبت می کند.
چشم انسان قادر است تنها در حدود 9تا10 حرکت دهانی مجزارا در این فاصله زمانی ثبت و دریافت کند.
بنابراین لب خوان زمان بسیار اندکی را برای تفکر در مورد شناسایی یک کلمه خاص دارد،وحتی وقوع هر کلمه را هم نمی فهمد ودرک نمی کند.
سرعت گفتار
هنگامیکه گوینده به صورت محاوره صحبت می کند ،بسته به موقعیت های مختلف بین 150تا 250کلمه در دقیقه صحبت می کند.
چشم انسان قادر است که تنها در حدود 9تا10 حرکت دهانی مجزارا در این فاصله زمانی ثبت و دریافت کند.
بنابراین لب خوان زمان بسیار اندکی را برای تفکر در مورد شناسایی یک کلمه خاص دارد،وحتی وقوع هر کلمه را هم نمی فهمد ودرک نمی کند.
آموزش
مسلما می توان مهارت های لب خوانی را با آموزش و تمرین بهبود بخشید.اما تفاوت های فردی علی رغم آموزش نیز وجود دارد.
آموزش لب خوانی در بزرگ سالانی که زبان پایداری قبل از آسیب شنوایی داشته اند به مراتب راحت تر از کودکانی است که هیچ ذخیره ی زبانی ندارند.
در حقیقت بهبود عملکرد لب خوانی تنها ناشی از آموزش ،توجه و نگاه کردن موثر ، بهبود مهارت های درکی و افزایش اعتماد به نفس است.
زاویه ی دید
تفاوت معنا داری بین درصد تشخیص واج ها مورد آزمایش در زاویه صفر درجه و نود درجه وجود دارد.
اما حرکات غیر عادی دهان توانایی لب خوانی را متاثر می کند .
مشاهده ی کل چهره یا نیم رخ تغییری در میزان لب خوانی ایجاد نمی کند.
تاثیرات Coarticulation واسترس
Coarticulation و استرس است که باعث می شود یک صدای خاص بر اساس مفهوم آوایی و زبانیش متفاوت به نظر برسند.
برای مثال،صدای /b/ در کلمه boot نسبت به کلمه beet متفاوت به نظر می رسد.در کلمه اول :برای ادای حرف /u/ لب ها گردمی شود ،اما در کلمه دوم لب ها گسترده می شود تا اینکه حرف /i/ ادا شود.
استرس می تواند بر ظاهر کلمه تاثیر گذار باشد. وقتی استرس در هجای آغازین یک کلمه باشد به مراتب معنای آن متفاوت تر از هنگامی ا ست که در هجای پایانی آن باشد.
تاثیرات گوینده
ویژگی های گفتار خود گوینده نیز می تواند به گونه ای باشد که امر لب خوانی کردن را مشکل کند، بنابراین از یک فرد به فرد دیگر می تواند متفاوت باشد،یعنی اگر یک صدا توسط دو گوینده تولید شود می تواند متفاوت به نظر آید.
مثلا: دو گوینده ازاین نظر که برای تولید واکه ها در جمله چه اندازه دهان خود را باز می کنند متفاوت هستند.
به طور کلی لب خوانی چهره ی زنان جوان از همه ی گروه ها راحت تر است.
Visemes & Homophenous
Visemes گروهی از اصوات گفتاری هستند که به نظر روی صورت یکسان ومشابه هستند. مثل/m.p.b/
هنگامیکه این اصوات بدون صدا تلفظ شوند مانند:/pat.mat.bat/ آن ها روی دهان قابل تشخیص و تمیز نیستند
Homophenous : کلماتی هستند که به نظر می رسد روی دهان مشابه می باشند. (مانند غنچه و گنجشک)
هنگامیکه فقط سیگنال بینایی گوینده وجود دارد ، به طورحتم نمی توانیم یکی از این کلمات را ازدیگری تمیز دهیم.
ویژگی های دستور زبانی جمله ودیگر ویژگی های زبانی و موقعیتی می توانند اشتباه کردن درباره ماهیت کلمه را کاهش داد.
اهمیت باقیمانده شنوایی
اشخاصی که برای ارتباط گفتاری بیشتر وابسته به سیگنال های بینایی هستند ،افرادی می باشند که باقیمانده شنوایی بسیار اندکی دارند.
در صورت وجود باقیمانده شنوایی قابل استفاده ،شرایط دیداری- شنیداری بهتر از شرایط دیداری یا شنیداری صرف است.
به طور کلی هر چه سن شروع کم شنوایی زودتر باشد ،میزان سال های معلولیت بیشتر،وکم شنوایی شدید تر باشدعملکرد دیداری فرد بهتر است.
بسیاری از افراد دچار آسیب شنوایی شدید یا عمیق تنها اطلاعات فرکــانس هـای بم را می شنوند،حتی هنگامی که از سمعک استفاده می کنند.
نتیجه گیری
لب خوانی مشخصه ی ویژه ی آموزش ناشنوایان هنوز یک معما باقی مانده است و اصول فیزیولوژیک آن هنوز مبهم و پوشیده است.زیرا ارتباط بین لب خوانی ودیگر فعالیت های شناختی کاملأ روشن نشده است.هنوز نمی توان به درستی تشخیص داد چه کسی لب خوان خوبی است وچه کسی لب خوان ضعیفی است. در کل لب خوانی هیچ گاه جایگزینی کامل برای شنوایی نیست اما باید آن را به عنوان جزئی از برنامه های توانبخشی در نظرداشت
برگرفته از: خانه شنوایی شناسی
بیوگرافی :
«لودويگ فان بتهوون» در 17 دسامبر سال 1770 در شهر بن ديده به جهان گشود. پدر او «یوهان» نوازنده دربار بن بود كه علاقه ديوانهواری به مشروب داشت. از مادر بتهوون هميشه به عنوان بانويی مهربان، باشخصیت و خوشقلب ياد میشود. بتهوون از مادر خود به عنوان بهترين دوست خود ياد میكرد. بتهوون در همان اوايل كودكی به موسيقی علاقه نشان داد و پدرش روز و شب و گاه به زور کتک به تعليم وی همت گماشت. شكی نبود كه اين كودک استعداد خدادادی داشت و پدرش پرورش موزارت ديگری از وی در سر میپروراند. لودويگ برای آموختن ارگ و تركيبهای موسيقيايی نزد موسيقيدان بزرگی چون «گوتلوب نيفه» به تحصيل پرداخت. در ژوئن 1784 و به سفارش نيفه، لودويک در حالی كه تنها 14 سال داشت به عنوان نوازنده ارگ در دربار «ماركسيميليان فرانز» عضو هيئت گزينش شهر كوگولن منصوب شد و سپس ساکن شهر وین شد.شخصیت :
بتهوون بیشتر اوقات با خویشاوندان و بقیه مردم نزاع و به تلخی برخورد میکرد. شخصیت بسیار مرموزی داشت و برای اطرافیانش به مانند یک راز باقی ماند. لباسهایش کثیف و به هم ریخته بود. در آپارتمانهای بسیار به هم ریخته زندگی میکرد. بسیار تغییر مکان میداد. طی ۳۵ سال زندگی در وین حدود چهل بار مکان زندگیاش را تغییر داد. در معامله با ناشرانش همیشه بیدقت بود و اکثر اوقات مشکل مالی داشت. بتهوون هیچگاه در خدمت اشراف وین نبود. بر این اعتقاد داشت که هنرمندان به اندازه اشراف قابل احتراماند. وِجهه او به قدری بزرگ بود که وقتی در سال ۱۸۰۹ تهدید کرد که پستی را خارج از اتریش خواهد پذیرفت، سه نفر از نجبا ترتیبات خاصی برای نگهداشتن وی در وین به عمل آوردند. بتهوون شیوه زندگی خاصی را برای خود انتخاب کرد و تا پایان عمر به همین شیوه ادامه داد ، به جای کار برای کلیسا یا دربار ، به کار آزاد پرداخت و خرج زندگی خود را از برگزاری اجراهای عمومی و فروش آثارش و نیز دستمزدی که عدهای از اشراف که به توانایی او پی برده بودند وبه او میدادند، تأمین میکرد.
ناشنوایی و تئوریها :
در 28 سالگی شنوایی بتهوون رو به نقصان گذاشت ، در آغاز وی از تینیتوس رنج میبرد و برای عیان نشدن کمشنوایی از مکالمات اجتناب میکرد ، در اوایل بیماری وی از سمعکی استفاده میکرد که به وسیله نوار سری که میبست مخفی میشد و دستهایش را برای کارهایش آزاد میگذاشت. اما در 44 سالگی بتهوون کاملا کر شده بود. احتمال فراوان دارد که آسیب شنوایی بتهوون به خاطر فشرده شدن عصب هشتم به خاطر بیماری پجت باشد ، سر بتهوون کاملا بزرگ بود و پیشانی کاملا برجستهای داشت ، آرواره بزرگ و چانه جلوآمدهای داشت ، ویژگیهایی که با بیماری پجت سازگارند. نوشتهها نشان میدهند که به خاطر بزرگ شدن استخوانها کلاه و کفشش دیگر اندازهاش نبود. البته در فیلم محبوب جاودان Immortal Beloved که بر اساس زندگی بتهوون ساخته شده است ، سه تئوری به عنوان دلایل کاهش شنوایی بتهوون مطرح شده است : نوروسیفیلیس ، آسیبهایی که به خاطر افتادنهای متعدد و سایر آزار و اذیتهای پدر بتهوون در کودکی متحمل شده بود و بلاخره اتواسکلروزیس. این سه تئوری متعاقب اتوپسی که در وین در 27 مارس 1827 روی جسد بتهوون انجام شد انجام شد ، تا حد زیادی اعتبار خود را از دست دادند. کالبدشکافی بتهوون به وسیله کارل روکیتانسکی انجام پذیرفت که لقب پدر آناتومی آسیبشناسانه را هم بر خود دارد. روکیتانسکی در حین تشریح بتهوون متوجه جمجمه پرچگال یکنواخت و ضخیم و اعصاب شنوایی چروکخورده شد ، که در بیماری پجت دیده شوند ، به علاوه مطالعات بعدی شواهدی از آرتریت شریانهای شنوایی و یا اوتیت مدیای مکرر را نشان ندادند. بنابراین با توجه به این شواهد بهترین تئوری برای توجیه علت ناشنوایی بتهوون همین بیماری پجت است.مختصری درباره بیماری پجت :
بیماری پجت Paget که به آن استئیت دفورمان هم گفته میشود ، یک بیماری غیربدخیم است که باعث افزایش جذب استخوانی و در پی آن رسوب یک ماتریکس استخوانی پرچگال و بینظم میشود که به طور غیرمؤثر کانی شده است. منشأ بیماری نامشخص است و غالبا مبتلایان به آن بیعلامتند. در بیماران علامتدار بر حسب استخوانی که درگیر شده علایم متغیرند : درد استخوانی ، سر درد ، کاهش حی شنوایی یا بینایی از جمله علایم بیماری هستند. تشخیص معمولا به وسیله رادیوگرافی انجام میشود و بیسفسفوناتها درمان معمول بیماری هستند. افسردگی :
به دنبال ناشنوایی بتهوون به شدت افسرده شد و به الکل پناه برد. همین افسردگی بود که باعث مهاجرت وی از وین به شهر کوچکی در اتریش به نام Heiligenstadt شد ،جایی که در آنجا مقالهای مشهور به رشته تحرير درآورد و در آن نوشت كه او اگر به عنوان يك موسيقيدان ديگر توانايي شنيدن نداشته باشد ديگر دوست نخواهد داشت كه به اين زندگي ناعادلانه ادامه دهد. اما عشق وی به موسیقی مانع از خودکشی شد و بتهوون دريافت كه هنوز زوايای بسياری از موسيقی را كشف نكرده است؛ به همين دليل نه تنها خودكشي نكرد بلكه به وجود علم به اين كه ناتواني جسمي وي روزبهروز بدتر خواهد شد آثار بسيار زيادي از خود به يادگار گذاشت. سوناتهاي استثنايي وي براي پيانو مثل توفان و اپوس 31، سمفونی شماره 2و3 ، ارويكا و سمفونی نهم در اين دوران خلق شدند. در واقع شمار قابل توجهی از آثاری جاودانی که از ذهن بتهوون نشأت گرفت ، هیچگاه به وسیله خود وی شنیده نشد.سمفونی نهم :
در دورهای که بتهوون سمفونی شماره 9 را میساخت کاملا ناشنوا بود و از ناشنوایی احساس شرم میکرد و گوشه گیری اختیار میکرد. بتهوون علاقه خاصی به شیلر داشت و در سمفونی شماره 9 نیز شعر "در ستایش شادی" او را استفاده کرد. ساخت سمفونی شماره 9 دو سال طول کشید (از سال 1822 تا 1824) و اولین بار در می 1824 در وین به روی صحنه رفت. سند معتبری وجود دارد مبنی بر اینکه وقتی این شاهکار وی اجرا میشد ، در هنگام کف زدن و تشویق بی امان حضار وی قادر به شنیدن صدای تشویق نبود و با اشاره اطرافیان وی به عقب برگشت تا متوجه تشویق تماشاچیان بشود ، در این لحظه وی به حدی متأثر شد که ناخودآگاه گریست.
سمفونی نهم بتهوون با رهبری کاراجاناین سمفونی یکی از آثاری است که درتاریخ سیاست از آن استفاده شده است و در میان هر دسته و هر ایدئولوژی ای طرفداران بسیاری دارد انگلس میگوید: "روزی كه بشر سمفونی نهم را آيين رفتاری خود قرار دهد آن روز بتهوون جايگاه حقيقي خود را يافته است." و بیسمارک اعتقاد داشت که : "اگر من سمفونی نهم را بيشتر گوش كرده بودم امروز بسيار شجاعتر بودم." به گفته هيندنبورگ: "امروز اشکهای زيادي در خانوادههاي آلماني میريزد، ولي بتهوون به ما مي آموزد كه اگر كسي خود را در اختيار موسيقي او بگذارد نمیتواند نگونبخت بشود. او تسكیندهنده رنجهای ماست." در زمان جنگ دوم جهانی آلمانی ها هرجا را اشغال می کردند، این سمفونی را مینواختند. این سمفونی برای تولد هیتلر نواخته شد. نخست وزیر زیمباوه آن را به عنوان سرود ملی کشورش انتخاب کرد ، واتیکان از این سمفونی دفاع کرد و بالاخره این سمفونی سرود جامعه مشترک المنافع اروپا شد.
سیروز کبدی :
کبد بتهوون آتروفیک ، ندولار و سیروتیک بود ، که نشاندهنده کبد الکلی در پی استفاده مکرر بتهوون از الکل بود. تحقیقات اخیر بر اساس دستهای از موهای بتهوون که پس از مرگش باقی مانده، نشان میدهد که مسمومیت سرب باعث بیماری و مرگ نابهنگام وی بوده (مقدار سرب خون بتهوون ۱۰۰ برابر بیشتر از مقدار سرب در خون یک فرد سالم بود). احتمالاً منبع این سرب از ماهیهای رودخانه آلوده دانوب و ترکیبی از سرب که برای شیرین کردن شراب استفاده میشده و یا ظروف چینی آن دوران بوده است. همچنین این مقدار سرب میتواند توجیهکننده رفتارهای عجیب و غریب و پریشانیهای بتهوون باشد. اما جستجویی در اینترنت بیماریهای دیگری را هم به بتهوون منتسب میکند از جمله لوپوس منتشر.
مرگ :
بتهوون در سال 1826 دچار سرماخوردگی شديد شد. بيماری وی ديگر مشكلات جسماني وی را كه در تمام طول زندگي با وی همراه بود پيچيدهتر كرد. بتهوون در 26ام ماه مارس 1827 درگذشت در حالی كه دوستان نزديك وی بر بالينش جمع شده بودند. مراسم تدفين وي با حضور حدود 10 الي 30 هزار نفر انجام شد. اما همانطور که فرضیات مختلفی درباره علت ناشنوایی بتووون وجود دارد ، درباره علت مرگ بتهوون هم تئوریهای متفاوتی نوشته شده است. 
کودکی
در ۲۷ ژوئن ۱۸۸۰ در «توسکامبیا آلاباما» متولد شد.هلن کلر موقع تولد ، نوزادی سالم و تندرست بود. یک سال ونیم هم ؛ درست مثل بقیه بچه های سالم ؛ هم می دید و هم می شنید در اثر ابتلا به بیماری منیژیت بینایی و شنوایی خود را از دست داد و ارتباطش با دنیای بیرون قطع شد. . طبعا چنین موجودی ، نه قابل تربیت بود و نه قادر به یادگیری . تعلیم و تربیت در او بی تاثیر بود . از هر چیزی که بدش می آمد ، سعی می کرد نابودش کند.غذا خوردنش هم تماشایی بود : دو دستی به بشقاب حمله می کرد و به زور همه انگشتانش را با غذا به دهان می برد !! اگر کسی سعی می کرد چیزی به او یادبدهد، با مقاومت شدید او روبرو می شد . هلن به محض مواجه شدن با کسی که می خواست تادیبش کند ؛ خود رابه زمین می انداخت و از حنجره ش اصوات گوشخراشی خارج می کرد که غیر قابل تحمل بود. بزرگترین حربه ا ش هم این بود که سرش را به شدت به زمین می کوبید و همه رابه ستوه می آورد !! وقتی کار به اینجا می رسید ، اورا به حال خود رها می کردند تا هر کاری که دلش می خواست انجام بدهد.
زندگی واقعی او در یک روز از ماه مارس سال ۱۸۸۷ وقتی که تقریباً ۷ ساله بود، آغاز شد. او از این روز به عنوان مهمترین روزی که در زندگی به خاطر دارد، یاد میکند. روزی که «آنی سالیوان» که در آن زمان ۲۱ سال داشت، به عنوان معلم وارد زندگیش شد. آنی سابقهٔ تدریس در مدرسه «پرکینز» نابینایان را داشت.
والدین درمانده هلن ؛ او رابه مدرسه نابینایان « پرکینز » در ایالت بوستون بردند و تقاضا کردند که برای او یک معلم خصوصی بگیرند .( و البته تمام هزینه سنگینش را هم تقبل کردند )
تا اینجا همه چیز ناامید کننده بود ؛ اما با پیدا شدن خانم سالیوان همه چیز تغییرکرد و انگار تمام درهای نیکی و خیر و صلاح به روی هلن باز شدند .روزی که خانم سالیوان تعلیم و تربیت هلن را عهده دار شد ، بیست سال بیشتر نداشت . این دختر بیست ساله ، خودش هم سرگذشت جالبی داشت . ده ساله بود که به اتفاق برادرش به یتیم خانه « نیو کنزبری » در ایالت ماساچوست سپرده شد . چون در آن روزها یتیم خانه با کمبود جا مواجه بود ، به ناچار آنها را در اتاق مردگان جا ی دادند ! یعنی اتاقی که یتیم های مرده را قبل از انتقال به گورستان در آنجا قرار می دادند.
برادراو همیشه مریض بود و بیش از شش ماه در یتیم خانه دوام نیاورد و از دنیا رفت. آنی هم در چهارده سالگی نابینا شد و او را به مدرسه نابینایان پرکینز ( همان مدرسه ای که بعدها هلن کلر هم به آنجا سپرده شد ) اعزام شد تا الفبای نابینایان را یاد بگیرد. ولی خوشبختانه بر اثر یک عمل جراحی موفق ، تا حدود زیادی بیناییش را بدست آورد ؛ بطوریکه قادر به مطالعه و انجام امور روزمره شد و تا پنجاه سال بعد ( چند روز قبل از مرگش ) هم بیناییش حفظ شد.آنی با فشار دادن علاماتی بر کف دست هلن با او ارتباط برقرار میکرد و از این راه برای آموزش به او استفاده مینمود. هلن با این روش قادر به برقراری ارتباط با اطرافیان خود شد.آنی و هلن از زمان آشنایی تا زمانی که آنی در سال ۱۹۳۶ چشم از جهان فرو بست، در کنار یکدیگر بودندهلن حتی وقتی که دخترک کوچکی بود بسیار مشتاق ورود به دانشگاه بود. او سرانجام در سال ۱۹۰۰ به دانشگاه «رادکلیف» وارد شد و به کمک آنی که سخنرانیها را در کف دست او مینوشت، توانست در سال ۱۹۰۴ فارغ التحصیل شود. در این مدت او توانست با فشار دادن انگشت بر گلوی آنی و تقلید ارتعاشات صوتی او صحبت کردن را بیاموزد. بنابراین او اولین فرد نابینا- ناشنوایی بود که از دانشگاه فارغ التحصیل شد.
هلن کلر زنی نابینا بود. اما در طول زندگیش بیشتر از صد برابر یک آدم معمولی در زمینه های مختلف کتاب خوانده بود. او از زمانی که در دانشگاه «رادکلیف» دانشجو بود، نگارش را آغاز کرد و این حرفه را ۵۰ سال ادامه داد. علاوه بر «زندگی من»، ۱۱ کتاب و مقالات بیشماری در زمینه نابینایی، ناشنوایی، مسائل اجتماعی و حقوق زنان به رشته تحریر در آورده است.
هلن کلر هرگز نیاز نابینایان و نابینا- ناشنوایان دیگر را از نظر دور نمیکرد. او از دوستان دکتر «پیتر سالمون»، مدیر اجرایی خدمات هلن کلر برای نابینایان بود و او را در تأسیس مرکزی یاری نمود که به عنوان مرکز ملی هلن کلر برای جوانان و بزرگسالان نابینا- ناشنوا نام گرفتوجود یک بانوی کر و لال که علیرغم تمام این مشکلات صحنه زندگی و مبارزه را ترک نکرده ، ناامید منزوی و گوشه نشین نشده برای مردم جالب و حتی اعجاب انگیز بود ؛ وقتی قرار شد از زندگی او فیلمی تهیه شود ، خود اجرای نقش اول ( نقش هلن کلر ) را به عهده گرفت و زندگی پر ماجرای خود را بازسازی کرد.
هلن کلر ناشنوا بود اما بیشتر از خیلی از افراد سالم موزیک گوش می کرد و لذت می برد !!
کلر نه سال هم لال بود ، اما در زندگینامه ا ش می خوانیم که در تمام ایالات متحده و سرتاسر قاره اروپا سخنرانی کرده است !!!.هلن کلر عضو حزب سوسیالیست آمریکا بود و در چندین انتخابات پیاپی از نامزدی یوجین دبس، چهرهی معروف کمونیست و سوسیالیست، حمایت میکرد. او در زمینهی حقوق زنان نیز فعال بود و از کنترل بارداری و حق رای برای زنان حمایت میکرد. او در ضمن عضو اتحادیهی کارگری چپ "کارگران صنعتی جهان" بود و در مطلبی به نام "چرا به کارگران صنعتی جهان پیوستم" توضیح میدهد که چطور تحت تأثیر اعتصاب لارنس به عضویت این اتحادیه در آمده است.هلن کلر از طرفداران انقلاب روسیه بود و در مطالبی چون "به روسیهی شوروی کمک کنید" و "روح لنین" به این قضیه میپردازد.« مارک تواین » نویسنده بزرگ و شوخ طبع آمریکایی که آثارش طرفداران بیشماری دارد ، در یکی از آثارش نوشت : « جالب ترین شخصیت های قرن نوزدهم ، به نظر من دو نفر بودند ؛ ناپلئون بناپارت و هلن کلر ».
جالب است بدانید که مارک تواین وقتی این جملات را عنوان کرد که هلن کلر فقط پانزده سال داشت و هنوز دارای معروفیت نبود. به عبارت دیگر ، مارک تواین با تیزهوشی خاص خود فهمیده بود که این خانم بالاخره یکی از جالب ترین و اعجاب انگیزترین زنان قرن بیستم خواهد شد. منتهی چون این زن در اواخر قرن نوزدهم بدنیا آمده بود ، تواین او را با لحن طنزآمیز خودش از شخصیت های قرن نوزدهم به حساب آورده بود ؛ شاید به این دلیل که او را هم ردیف ناپلئون قرار بدهد ! یا شایدهم خواسته بود در مقابل ناپلئون که مردی اهل جنگ و کشتار بود ، زنی راقرار بدهد که جز صلح و زیبایی ، هدفی را دنبال نمی کرد !!!
در سال ۱۹۳۶، هلن کلر به «کانکتیکات وستپورت» رفت و تا پایان عمر در آنجا ساکن بود. او درژوئن ۱۹۶۸ در سن ۸۷ سالگی درگذشت.
پس از انتخاب و تجویز یک سمعک مناسب برای کودک کم شنوا و ارائه توضیحات و آموزش های لازم در زمینه ی نحوه ی استفاده ومراقبت از سمعک،یکی از مواردی که شنوایی شناس متخصص سمعک به والدین توصیه می کند این است که بارعایت یک برنامه ی زمانی،بتدریج مدت زمان استفاده از سمعک را افزایش دهد تادر نهایت کودک بتواند تمام وقت از سمعک استفاده نماید.
یکی از دلایل اهمیت استفاده مستمر از سمعک این است که پس از انتخاب وتجویز سمعک مناسب برای کودک،تنها در صورت یک دوره استفاده ی پی گیر از آن است که می توان با توجه به میزان کم شنوایی وتوانایی های کودک عملکرد سمعک را باپاسخ مورد انتظار مقایسه نمود ودر زمینه ی میزان سودمندی وکارایی یا عدم کارایی سمعک تصمیم گرفت.
از سوی دیگر استفاده ی مستمر از سمعک است که کودک به صدای سمعک وشنیدن از طریق آن عادت می کند و با گوش دادن به اصوات مختلف محیطی و گفتاری وتعامل با محیط واطرافیان بر اهمیت ونقش سمعک در زندگی خود واقف می گردد.ومسلما پی بردن به این امر خود مهمترین عاملی است که متضمن استفاده ی پی گیر ومداوم از سمعک است. همچنین در صورت یک دوره استفاده ی مفید و مستمر از سمعک است که کودک کم شنوا و والدین او در زمینه ی عملکرد صحیح سمعک،اطلاعات لازم را کسب می کنند و با این آگاهی در صورت بروز هر گونه تغییر یا مشکلی در صدای سمعک می توانند با مراجعه به شنوایی شناس متخصص سمعک در جهت رفع آن برآیند.
نتایج برخی از مطالعات حاکی از آن است که با استفاده ی مستمر از سمعک ،سودمندی آن به شکل بهبود درک گفتار افزایش خواهد یافت که این ویژگی بصورت یک بهبودی معتبر در اطلاعات گفتاری دارای فرکانس بالاست.

تعریف ناشنوایی:
ناشنوا به افرادی اطلاق میشود که ازشنوایی به درجات مختلف محروم باشند.
ضرورت شناخت کودک ناشنوا:
کودک ناشنوا از نظر روحی تفاوت زیادی باخواهر وبرادرسالم خوددارد.حساس وزود رنج هستند وچنین به نظر میرسد که بی دلیل عصبانی می شوندعلت آن نیز دربی خبری ازمقدمات وارتباط امورحاصل شده است.کودک ناشنوا به طور معمول وابستگی شدیدی به اطرافیان نزدیک خود پیدا می کند وچون به تنهایی قادر به درک امور نیست با کنجکاوی شدیدوباحرکات تند وخشن علل امور راجویا می شود این عدم ارتباط باعث عصبانیت والدین وبرخی از معلمان می شود چون ناشنوایان روی هم رفته از محیط اطراف بی خبر یا کم خبرند افرادی ساده وزود باور بار می آیند .این افراد آماده ی دوستی با افراد شنوا هستندواز کسانی که به درد دل آنها گوش می دهند خوششان می آیدوآموزش آنها را می پذیرند.
قبل ازطبقه بندی کودکان ناشنوا وتوضیح میزان شنوایی تعریف چند اصطلاح ضروری به نظر میرسد.
شدت ودامنه امواج صوت :
منظور از شدت صوت نیرومندی یا آهستگی صوت است .هرچه دامنه ی ارتعاشات صوتی بیشتر باشد صوت شدیدتراست.
ارتفاع صوت :
ارتفاع صوت همان زیر وبمی صوت است. بم به تعدادسیکل درثانیه کمتر وزیر به تعدادسیکل درثانیه بیشتر می گویند.
آستانه شنوایی :
پایین ترین شدتی است که صوت به گوش انسان می رسد.
آستانه درد:
حداکثر شدتی است که گوش می تواند صوت را تحمل کند.
میدان شنوایی :
گوش انسان امواجی را که 20تا 20000درثانیه ارتعاش دارندرادرک می کند.
فرکانس :
مقدار ارتعاش درثانیه را فرکانس می گو یند.
واحد شنوایی :
واحد شنوایی دسیبل است وآن ده برابر لگاریتم انرژی مورد نیاز برای بوجود آوردن ارتعاش است .
انواع ناشنوایی :
گوش از سه قسمت :گوش بیرونی –گوش میانی وگوش داخلی تشکیل شده است .درصورتی که گوش میانی آسیب ببیند کری انتقالی – اگرگوش داخلی آسیب ببیند کری عصبی واگر گوش داخلی ومیانی باهم آسیب ببینندکری مختلط ایجاد می گردد.

میزان شنوایی :
| سطح شنوایی | وضعیت شنوایی | درک اصوات |
| ۱۵-۰ دسی بل | طبیعی | به راحتی قادر به تشخیص اصوات می باشد. |
۳۵-۱۶دسی بل | کم شنوایی مختصر | درک صداهای آهسته برایش دشوار می باشد.(مشکل دردیکته) |
۵۵-۳۶دسی بل | کم شنوایی متوسط | درک صداهای طبیعی برایش دشوار است.(اشکال درفهم مکالمات) |
۷۰-۵۶دسی بل | کم شنوایی متوسط تاشدید | درک صداهای بلند نیز برایش دشوار است. |
۹۰-۷۱ دسی بل | کم شنوایی شدید | فقط صداهای تقویت شده را می شنود. |
۹۱ دسی بل به بالا | ناشنوایی عمیق | حتی صداهای تقویت شده را نیز نمی شنود. |

اهمیت وضرورت تشخیص به موقع ناشنوایی:
تشخیص به موقع می تواند از خو گرفتن کودک به حالت و وضعی که در آن قرار داردجلو گیری کند وهمچنین برنامه ریزی لازم برای آموزش هر چه سریعتررا موجب گردد.امروزه در برخی از کشورها تشخیص وآموزش را از یک سالگی مد نظر قرار می دهند.
تاریخچه تعلیم وتربیت کودکان ناشنوا در جهان :
به طور کلی از نظر تاریخی سه دوره خاص در شیوه نگرش به کودکان استثنایی در جهان می توان تشخیص داد:1-دوره اول قبل از میلاد مسیح : دراین دوره کودکان معلول مورد بی توجهی قرار گرفته وبا آنان رفتار کاملا غیر انسانی می شده است وحتی...2-دوره دوم زمان ظهور حضرت مسیح: تاحدود زیادی کودکان استثنایی مورد مهر ومحبت قرار گرفتند.3-دوره سوم یا دوره حال :از زمان رنسانس شروع شده ودر جهت شناخت وآموزش این کودکان فعالیت جدی صورت گرفته است که اولین توجه ها به کودک استثنایی توجه به کودکان ناشنوا بوده است.اولین قدم هادر راه آموزش ناشنوایان در قرن 18 میلادی شروع شدوپس ازآن بدون وقفه ادامه یافت .از پیش قدمان در آموزش ناشنوایان می توان به :ساموئل هو انگلیسی – توماس هاپکینز گلودت امریکایی-دکتر الکساندر گراهام بل و...اشاره کرد.
تاریخچه تعلیم وتربیت کودکان ناشنوا درایران :
درایران تعلیم وتربیت ناشنوایان درسال 1303توسط مرحوم جبار باغچه بان درتبریز آغاز شد.ایشان نخستین کودکستان ناشنوایان رابه نام باغچه اطفال تاسیس کرده بود که مادری فرزند ناشنوای خود رابرای آموزش نزد وی آورد که علی رغم مخالفتهای بسیار درکار خود موفق شد .بعدهاباغچه بان در سال 1312آموزشگاه مخصوص ناشنوایان رادر تهران تاسیس کردسپس امر آموزش ناشنوایان توسعه یافت ودر سال 1347دفتر آموزش کودکان استثنایی دروزارت آموزش وپرورش تاسیس گردید.

درنوشتار های بعدی به معرفی هر چه بیشتر بزرگان کار با دانش آموزان ناشنوا- نوابغ ناشنوایی چون بتهوون –هلن کلر و... وهمچنین انتقال تجربیات کار با دانش آموزان ناشنوا خواهیم پرداخت .در این راه بی شک راهنمایی های شما چراغ راه ما خواهد بود .
اضطراب